X
تبلیغات
فروشگاه تفسیرنمونه - تفسیر نمونه
حدیث

فروشگاه تفسیرنمونه

فروش تفسیر نمونه و کلیه کتاب های برگرفته از تفسیر نمونه

تفسیر نمونه

تفسير نمونه

انگيزه نگارش تفسير نمونه

حقيقت و روح تفسير چيست؟

تفسير قرآن از كى شروع شده؟

تفسير به رأى يك اشتباه خطرناك!

نيازها و ضرورتهاى ويژه هر عصر

كدام تفسير را مطالعه كنيم؟

ويژگىها و مزاياى اين تفسير

* تفسير چيست؟

تفسير در لغت يعنى برگرفتن نقاب از

مگر قرآن كه «نور» و «كلام مبين» است نقابى بر چهره دارد كه از آن برگيريم؟!

نه، نقابى بر چهره قرآن نيست، اين ما هستيم كه بايد نقاب از چهره جان برگيريم و پرده از ديده عقل و هوش خود كنار زنيم تا مفاهيم قرآن را دريابيم، روح آن را درك كنيم.

از سوى ديگر: قرآن تنها يك چهره ندارد، يك چهره عمومى دارد كه براى همه گشاده است، و نور مبين است و رمز هدايت خلق!

اما چهره، بلكه چهرههاى ديگر دارد كه آن را تنها به انديشمندان، آنها كه تشنه حقاند، پوينده راه و خواهان بيشتر، نشان مىدهد، و به هر يك به اندازه پيمانه وجود و كوشش و تلاش آميخته با اخلاصش، سهمى مىبخشد.

اين چهرهها كه در لسان احاديث «بطون» قرآن ناميده شده، بر همه كس تجلى نمىكند، و يا صحيحتر، همه چشمها قدرت ديد آن را ندارند.

تفسير، به چشمها قدرت مىبخشد، حجابها را كنار مىزند و به ما شايستگى ديد آنها را تا آنجا كه براى ما امكان دارد مىدهد.

قرآن، چهرههائى نيز دارد كه گذشت زمان، و پرورش نبوغها و استعدادها از آن پرده برمىگيرد، كه در سخن معروف «ابن عباس» آن شاگرد هوشمند مكتب على عليه السلام به آن اشاره رفته است: «أَلْقُرْآنُ يُفَسِّرُهُ الزَّمانُ».

از همه اينها گذشته، قرآن به مضمون كلام معروف «أَلْقُرْآنُ يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً» «1»

خودش خود را تفسير مىكند، و آياتش پرده از چهره يكديگر برمىگيرند و اين هرگز با نور و كلام مبين بودنش، منافات ندارد كه قرآن «يك واحد به هم پيوسته» و «مجموعه از هم ناگسسته» است، و مجموعاً نور است و كلام مبين.

* تفسير قرآن از كى شروع شد؟

بدون شك تفسير قرآن به معنى واقعى از زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله و به هنگام نزول نخستين آيات بر قلب پاكش آغاز گشت، ولى به صورت يك «علم مدون» همه مىگويند از زمان على عليه السلام شروع شد، و بزرگان اين علم سلسله اسانيد خود را به او كه باب مدينه علم پيامبر صلى الله عليه و آله بود، مىرساند.

با اين كه: تا كنون صدها كتاب در تفسير قرآن نوشته شده، به زبانهاى مختلف به روشهاى گوناگون: بعضى ادبى، بعضى فلسفى، بعضى اخلاقى، پارهاى بر اساس حديث، بعضى بر اساس تاريخ، پارهاى بر اساس علوم جديد، و هر يك قرآن را از زاويه علومى كه در آن تخصص داشتهاند ديدهاند!

و از اين باغ پر گل: يكى به مناظر دلانگيز و شاعرانه پرداخته.

ديگرى مانند يك معلم علوم طبيعى به ساختمان برگها و گلبرگها و ريشهها.

سومى به مواد غذائى قابل استفاده از آن.

چهارمى به خواص داروئى.

پنجمى به اسرار آفرينش اين همه شكوفهها و گلهاى رنگارنگ پرداخته.

ششمى در اين انديشه است كه از كدامين گل مىتوان عطرى بهتر تهيه كرد.

و هفتمى همچون زنبور عسل تنها در فكر مكيدن شهد گل و فراهم ساختن «انگبين» است!

خلاصه، پويندگان راه تفسير، هر كدام با آئينه مخصوصى كه به دست داشتهاند جلوهاى از آن همه زيبائىها و اسرار قرآن را منعكس ساختهاند.

ولى روشن است اينها همه در عين حال كه تفسير قرآناند، تفسير قرآن نيستند، كه هر يك پرده از چهرهاى از قرآن برمىدارد، نه از همه چهرهها، و اگر همه را نيز يك جا جمع كنيم باز، پردهبردارى از چهرههائى از قرآن است، نه از همه چهرههايش.

زيرا كه قرآن كلام حق است و تراوشى از علم بىانتهاى او، كلام او رنگ علم او، و علم او رنگ ذات او دارد، و همه نامتناهى هستند.

بنابراين نبايد انتظار داشت، انسانها همه چهرههاى قرآن را ببينند كه نمىتوان دريائى را در كوزهاى جاى داد!

ولى اين را نمىتوان و نبايد انكار كرد كه هر قدر ظرف فكر و انديشه ما بزرگتر باشد، مقدار بيشترى از اين اقيانوس بىكران را در خود جاى خواهد داد.

و به همين دليل، بر همه دانشمندان فرض است در هيچ عصر و زمانى از پاى ننشينند و براى كشف حقايق بيشترى از قرآن مجيد، به تلاش و كوشش پيگير و مخلصانهاى ادامه دهند. از سخنان قدما و پيشينيان، كه درود خدا بر روان پاكشان باد، بهره گيرند، اما به آنها قناعت نكنند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

لاتُحْصى عَجائِبُهُ وَ لاتُبْلى غَرائِبُهُ: «شگفتىهاى قرآن هرگز تمام نمىشود و نوآورىهاى آن به كهنگى نمىگرايد». «1»

* تفسير به رأى يك اشتباه خطرناك

خطرناكترين روش در تفسير قرآن اين است كه: به جاى شاگردى در مكتب قرآن، ژست معلمى را در برابر اين كتاب آسمانى به خود بگيريم، يعنى به جاى استفاده از قرآن بكوشيم افكار خود را بر قرآن تحميل كنيم، و پيشداورىهائى كه مولود محيط، تخصص علمى، مذهب خاص، و سليقه شخصى ما است، به نام قرآن و به شكل قرآن عرضه كنيم، و در حقيقت قرآن براى ما امام، پيشوا و رهبر نباشد، بلكه وسيلهاى براى به كرسى نشاندن حرفها و موجه جلوه دادن افكار و سليقههاى شخصى ما باشد!.

اين طرز تفسير قرآن- يا صحيحتر تفسير افكار خود با قرآن- گر چه در ميان جمعى رواج يافته اما هر چه هست خطرناك است، و فاجعه، نتيجه آن به جاى هدايت يافتن به راه حق، پرت شدن در بيراههها و راسختر شدن در اشتباهات است!

چرا كه اين طرز بهرهبردارى از قرآن، تفسير نيست، تحميل است، به داورى طلبيدن نيست، داورى كردن است، هدايت نيست، ظلالت است، و سرانجام دگرگون ساختن همه چيز و تفسير به رأى است، و كوشش ما اين است كه در روش تفسير خود- به خواست خدا- چنين نباشيم و راستى ازجان و دل در برابر قرآن شاگردى كنيم، و نه غير آن.

***

* نيازها و ضرورتهاى ويژه هر عصر

هر عصرى ويژگىها، ضرورتها، و تقاضاهائى دارد، كه از دگرگون شدن وضع زمان و پيدا شدن مسائل جديد و مفاهيم تازه در عرصه زندگى سرچشمه مىگيرد.

همچنين هر عصرى مشكلات و پيچيدگىها و گرفتارىهاى مخصوص به خود دارد كه آن نيز از دگرگونى اجتماعات و فرهنگها كه لازمه تحول زندگى و گذشت زمان است مىباشد.

افراد پيروز و موفق آنها هستند، كه هم آن نيازها و تقاضاها را درك مىكنند، و هم اين مشكلات و گرفتارىها را كه مجموع آنها را «مسائل عصرى» مىتوان ناميد.

اما آنها كه اين مسائل را اساساً درك نمىكنند، يا درك مىكنند اما چون خودشان زائيده محيط و زمان ديگرى هستند و در آن محيط و زمان، اينها مسألهاى نبوده، بىتفاوت و خونسرد از برابر اين مسائل مىگذرند و آنها را همچون كاغذهاى باطله در سبد فراموشى مىريزند، بايد آماده شكستهاى پى در پى باشند.

اينها دائماً از وضع زمان شكايت مىكنند، و به زمين و آسمان بد مىگويند و هميشه غرق تأسف، اندوه و حسرت بر گذشتههاى طلائى و رؤيائى هستند، و

روز به روز بدبينتر و مأيوستر مىشوند و سرانجام به «انزواى اجتماعى» كشيده خواهند شد.

چرا كه نتوانستهاند، يا نخواستهاند نيازها و تقاضاها و گرفتارىهاى زمان را درك كنند.

آنها در تاريكى عميقى به سر مىبرند، و چون علل و انگيزه «حوادث» و نتايج آنها را تشخيص نمىدهند، در برابر هجوم اين حوادث، دستپاچه، وحشتزده، بىدفاع و بدون نقشه خواهند ماند و از آنجا كه سيرشان سير در تاريكى است در هر گامى مواجه با لغزش و زمين خوردنى هستند و چه زيبا فرموده آن پيشواى راستين: «آن كس كه از وضع زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات قرار نمىگيرد». «1»

رسالت دانشمندان هر عصر اين است كه با هوشيارى كامل اين مسائل، اين تقاضاها، اين نيازها، و اين خلأ روحى و فكرى و اجتماعى را فوراً دريابند و آنها را به شكل صحيحى پر كنند تا با امور ديگرى پر نشود؛ زيرا كه خلأ در محيط زندگى ما ممكن نيست.

از مسائلى كه- بر خلاف زعم مأيوسان و منفىبافان- ما به سهم خود به روشنى آن را دريافتهايم، تشنگى و عطش نسل حاضر براى درك مفاهيم اسلام و مسائل مذهبى است، نه تنها درك، بلكه چشيدن و لمس كردن و بالاخره «عمل كردن» است.

اين مسائل، بخش مهمى از روح و جان آنها را اشغال كرده، اما طبيعى است كه همه به صورت استفهام است و براى پاسخگوئى به اين خواستهها نخستين گام، برگرداندن ميراث علمى و فرهنگى اسلام به زبان روز، و پياده كردن همه آن

مفاهيم عالى از طريق زبان عصرى در روح و جان و عقل نسل كنونى است.

و گام ديگر، استنباط نيازها و تقاضاهاى ويژه اين زمان از اصول كلى اسلام مىباشد.

و اين تفسير، بر اساس همين دو هدف نگارش يافته است.

***

* بهتر است كدام تفسير را مطالعه كنيم؟

اين سؤالى است كه بارها از طرف طبقات مختلف- مخصوصاً جوانان پژوهشگر- از ما شده است، آنها كه با عطش توأم با اخلاص، جوياى چشمههاى زلال قرآن و سيراب شدن از اين وحى دستنخورده آسمانى هستند.

بديهى است در سؤال همه آنها اين جمله مستتر بوده و هست، تفسيرى كه بتواند عظمت قرآن را به تحقيق، نه به تقليد، به ما نشان دهد و به نيازها و دردها و مشكلات ما دراين عصر پاسخ گويد.

و در عين حال براى همه طبقات مفيد باشد، اصطلاحات پيچيده علمى، ناهموارىهائى در جادههاى صاف و روشن آن ايجاد نكند.

حقيقت اين است گر چه در زبان فارسى امروز تفسيرهاى ارزنده متعددى داريم اعم از آنچه ميراث بزرگان قدماى ماست، و يا دانشمندان عصر حاضر نوشتهاند، اما بعضى چندين قرن پيش نگارش يافته و نثر مخصوصش، آن را مخصوصِ طبقه دانشمندان و ادبا ساخته، و بعضى در سطحى قرار دارد كه تنها سهم خواص است، و عموم طبقات نمىتوانند از آن استفاده كنند، بعضى تنها به گوشهاى از قرآن پرداخته و همچون دسته گلى است كه از باغى خرّم چيده شود كه نشانهاى از باغ را با خود دارد اما باغ نيست، و همچنين ...

و به اين ترتيب، براى اين سؤال مكرر، پاسخ قانعكنندهاى كه وجدان خود را راحت و روح تشنه پژوهندگان را سيراب كند نمىيافتيم.

گفتيم: اين سؤال را بايد با عمل پاسخ گفت، كه با سخن ممكن نيست.

اما با آن همه گرفتارىها و اشتغالات مختلف و روز افزون، و با توجه به اين كه قرآن اقيانوس بيكرانى است كه به اين آسانى و بدون تجهيزات و وقت و فكر كافى نمىتوان وارد آن شد كه «غرقه گشتند در اين راه بسى قوم دگر».

لذا با حسرت و اندوه بر ساحل اين دريا به امواج خروشان آن مىنگريستيم و حسرت مىخورديم.

ناگهان برقى در فكر جستن كرد و روزنه اميد و راه حل مسأله پيدا شد و آن استفاده از سيستم كار دستهجمعى بود، و جمعى از جوانان فاضل، با اخلاص و پژوهشگر و آگاه كه مصداق «عشرة كاملة» «1»

بودند رفيق راه شدند و با كوششهاى شبانهروزى آميخته با خلوص آنها در مدت كوتاهى اين نهال به ثمر نشست و بسيار زودتر از آنچه انتظار مىرفت جلد اول به چاپ رسيد.

***

و براى اين كه هيچ نقطه مبهمى براى خوانندگان عزيز باقى نماند، طرز كار خود را در اينجا اجمالًا تشريح مىكنيم:

نخست آيات قرآن در بخشهاى مختلف ميان اين برادران محترم تقسيم مىشد و با راهنمائىهاى لازم قبلى تفاسير مختلفى كه منابع اصلى تفسير بود و به قلم محققان بزرگ اين فن اعم از شيعه و سنى نگاشته شده بود مورد بررسى قرار مىگرفت مانند:

تفسير «مجمع البيان» تأليف شيخ المفسرين محقق عاليقدر طبرسى.

و تفسير «انوار التنزيل» قاضى بيضاوى.

و تفسير «الدرّ المنثور» جلال الدين سيوطى.

و تفسير «برهان» نوشته محدث بحرانى.

و تفسير «الميزان» نوشته استاد علامه طباطبائى.

و تفسير «المنار» تقرير درس دانشمند مصرى محمّد عبده.

و تفسير «فى ظلال» اثر نويسنده معروف سيد قطب.

و تفسير «مراغى» نوشته احمد مصطفى راغب.

و تفسير «مفاتيح الغيب» از فخر رازى.

و تفسير «روح الجنان» از ابوالفتوح رازى.

و «اسباب النزول» از واحدى.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 14:2  توسط وحید انصاری  |